محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
90
اكسير اعظم ( فارسى )
صاف نموده با رب توت و عصاره سوسن ممزوج نموده غرغره كنانيد بهر نحو و هر حيله كه به حلق مريض رسد صحت يافت و اى از تدابير آخر اين مرض است و بسا است كه ضماد كعك محلول با آب سيب شيرين و گلاب بر معده مريض باعث تقويت آن و عدم حدوث غشى از فرط جوع گردد و بعض آوائل تجويد استعمال فضله انسان نمودهاند و جالينوس اين را به كار نموده به جهت شدت بشاعت آن علاج خانقه جميع اطب اجماع نمودهاند با آنكه علاجش فصد است . و حنين ابن اسحاق گفته اگر فصد نمايند دفعته ميميرد به جهت ضعف و اختناق . و اگر ترك نمايند فصد را نيز ميميرد و بخناق . و طبرى نيز مصدق قول حنين است و ميگويد كه بهتر آن است كه اسهال فرمايند اگر ز ابتداى اين علت هفتاد و دو ساعت گذشته باشد علاج آن علاج ذبحه است . و بعضى اطبا تجويز فصد دو رگ زير زبان در ساعتى كه اين علت بهم رسد نمودهاند . و والد حكيم علوى خان شخصى را در روز اول از مرخص سر او نمودند و امر او صعب گرديد به حدى كه نصف شب آن نزديك به قطع نفس و اشراف بموت و اخناق گرديد و در آن حال به فصد و رگ زير زبان امر نمودند و بعد فصد حضض مكى را در آب بارتنگ حل كرده قطره قطره در حلق او ساعت بساعت تا صبح چكانيدند و قريب به چاشت آن روز ماء الشعير رقيق با برگ بارتنگ و عدس مقشر مطبوخ اندك اندك در حلق او مقدار دو مثقال هر ساعت مىريختند و اول شب نيز اين را مرتب ساخته در حلق ريختند بعض عوارض آن تسكين يافت پس سائر تدابير ذبحه را به عمل آوردند شفا يافت و ديگرى را خناق بهم رسيده بود . و چند اطبا به فصد قيفال يا فصد دو رگ زير زبان او امر نمودند و از نبض و سائر عوارض او دريافتند كه اگر او را فصد نمايند در همان ساعت بميرد از اين جهت منع از فصد نمودند و در شير بز تازه دوشيده سفيده رقيق بيضه مرغ و لعاب بهدانه و قدرى سرگين سفيد سگ حل نموده چند قطره در حلق او چكانيدند و چند ساعت مهلت داده باز چكانيدند و همچنين تا صبح نمودند وقت اشراق ورم او منفتخ گرديد و چرك از آن برآمد و نجات يافت . بالجمله مدار فصد در اين علت و جميع علل ملاحظه وفاى قوت است كه اكر قوت قوى باشد و با خراج خون وفا نمايند فصد واجب است . و اگر وفا ننمايد واجب است كه از آن حذر كنند . علاج خناق كلبى كه خناق حادث از ورم عضلات داخل حلق يا زوال فقره از فقرات گردن است و اين بدترين اقسام خناق است و در اكثر قبل از چهارم روز هلاك ميسازد إله اينجاست كه گفتهاند بهتر آن است كه بعد از چهارم روز فصد و مسهل و حقنه به عمل آرند و فصد رگ زير زبان بعد فصد عام در اين نوع نافع است در آن تاخر نكنند . بالجمله در صورت ورم عضلات حسب ماده تنقيه از فصد و حقنه و ديگر تدابير به دستورى كه در اقسام سابق مذكور شد به عمل آرند و در جذب ماده به سوى خارج به وضع اضمده جاذب و محاجم زير ذقن مبالغه نمايند . و ايضاً جهت جذب ماده باسفل محاجم با شرط بر ساقين گذارند و حل طبيعت به حقنه كه در ذبحه به كار نمايند و اگر قوت وفا نمايند فصد جهت مواد به كار برند . و اگر ممكن بود ورم را بميل نهادن بشكافند و در حالت زوال فقرات اول ازاله سبب كنند مثلا اگر سبب زوال ضربه يا سقطه يا ورم يا تشنج امتلائى يا ماده حاد باشد به زودى فصد نمايند و مسعل و حقنه به عمل آرند و در ورمى غرغرهها نيز به كار برند . و اگر مشاهده واجب كند به دو طرف گردن حجامت كنند و جائى كه ريح غليظ و رطوبت مزلقه به سبب زوال فقره باشد مسهل بلغم كفايت كند و حاجت فصد نبود مگر بضرورت و آنجا كه تشنج يابس باعث آن بود اصلاحپذير نبود بعد ازاله فقره زائله را اگر ممكن باشد بادخال انگشت در حلف دهند موضع برفق يا بحبسى نفس يا بگذاشتن ضماد قابض جاذب بر فقره گردن مثل صبر و مغاث و مرو اقاقيا و سريش ممزوج لعاب بزرقطونا يا مازو پوست انار قزط آس زاج اساكفه در سريش گداخته آميخته بر خرقه طلا نموده گذارند تا فقره را بكشد و بموضع خود رو نمايد . و اگر بعد رد فقره بانگشت يا با إله كه مخصوص اين كار است اين ضماد نمايند آن را بر همان هيئت محفوظ دارد و بهتر آن است كه به دست يا آله حركت ندهند و بر ضماد و ادويه قابضه و لازقه اقتصار كنند و شاخها بر آن موضع نهادن و به زور مكيدن نيز انجذاب فقره مىكند و بر تنفس و بلع يارى ميدهد . و اگر در زوال فقراتى مرض از چهارم روز گذشته باشد و چيزى در گلو فرو رود و دست و پاى عليل را خدر بهم نرسد و حس او باطل نگردد اميد خلاصى مريض از اين مرض است